تبلیغات
d> زندگی من - درباره ی رویا
زندگی را جشن بگیر.....دیروز رفته است...فردا شاید هرگز نیاید...تنها چیزی که داری همین لحظه ی حال است

میوزد باد سردی از توچال   در سکوتی عمیق و رویا خیز   برف و مهتاب و کوهسار بلند    جلوه ها میکند خیال انگیز    خاصه بر عاشقی که در دل خویش    دارد از عشق خاطرات عزیز    داند ان کس که درد من داند.     خورده در جام شب شراب نشاط    ساقی اسمان مینایی    شهر ارام خانه ها خاموش    جلوه گاه سکوت و زیبایی    نیمه شب زیر این سپهر کبود   من و اغوش باز تنهایی   در اتاقی چراغ میسوزد.      ماه مانند دختری عاشق   سر به دامان اسمان دارد   چشم او گرم گوهر افشانی   در دل شب ستاره میبارد    گوئیا درد دوری از خورشید  ماه را نیمه شب می ازارد   اه! او هم چون من گرفتار است!   افرید این جهان به خاطر عشق    انکه ایجاد کرد هستی را   تا مگر ادمی زند بر اب   رقم نقش خود پرستی را   عشق اتش به کائنات افکند   تا نشان داد چیره دستی را    با دل شاعری چه ها که نکرد.   در اتاقی چراغ میسوزد   کنج فقری ز محنت اکنده   شاعری غرق بحر اندیشه  کاغذ و دفتری پراکنده    رفته روحش به عالم ملکوت    دل از این تیره خاکدان کنده   خلوت عشق عالمی دارد.    شاعر رنجیده در دل شب    پنجه در پنجه غم افکنده     گوئیا عشق بر تنی تنها   محنت و رنج عالم افکنده   دل به دریای حسرت افتاده    جان به گرداب ماتم افکنده   در تب اشتیاق میسوزد.     سوخته پای تا به سر چون شمع   میچکد اشک غم به دامانش   میگدازد ز درد ناکامی   درد عشقی که نیست درمانش   دختر عشق با جمال و با جلال   میکند جلوه در شبستانش  در کفش جامی از شراب سخن.   میوزد باد سردی از توچال  میخرامد به سوی مغرب ماه  شاعری در سکوت و خلوت شب   کاغذی بی شمار کرده سیاه    به نگاه پریرخی زیبا   میکند همچنان نگاه نگاه    اه! این روشنی سپیده دم است.




نوشته شده در تاریخ جمعه 2 فروردین 1387 توسط رویا شیرین
درباره وبلاگ
انسانیت در عشق مثل خورشید است در مهربانی.....مثل باران و در صداقت مثل چشمه!
انسان های خوب و مهربان ..در فاصله ی بین اشک ها و لبخند های دیگران...در فاصله ی بین نان تا دستان خالی نیازمندان....در شب های تلخ و سرد منتظران خود را پیدا کرده اند....انسان های واقعی به داشتن ها.... به رفتن ها....به رسیدن ها... نمی اندیشند.....زیرا گاهی برای رسیدن نباید رفت....باید ایستاد و امید را بین نا امیدان تقسیم کرد....
پروردگارا به ما توفیقی عطا فرما تا بتوانیم هنر انسانی زیستن را بیاموزیم زیرا زیستن به تنهایی از همه ی جانداران بر می آید...
پروردگارا به ما کمک کن تا انسانیت را در ترازو نگذاریم و به هیچ قیمتی نفروشیم...
به ما کمک کن تا بتوانیم امید را بین خودمان تقسیم کنیم.......
نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ