تبلیغات
d> زندگی من - بی خبری
زندگی را جشن بگیر.....دیروز رفته است...فردا شاید هرگز نیاید...تنها چیزی که داری همین لحظه ی حال است

ای رسول , اعراب که بر تو منت گذارده و گفتند ما بی جنگ و نزاع ایمان اوردیم ,  به انها بگو شما که ایمانتان از زبان به قلب وارد نشده به حقیقت هنوز ایمان نیاورده اید  لیکن بگویید ما اسلام اورده ایم و اگر خدا و رسول وی را اطاعت کنید او از اعمال شما هیچ نخواهد کاست و از گناه گذشته میگذرد که خدا بسیار امرزنده و مهربان است.

سوره ی حجرات      ایه ی 14  .

  قارون پلید پول پرست به زمین فرو می رود , مسیح پاک عشق پرست به اسمان صعود میکند.....

انسان یعنی یک موجود رو به بالا , عاشق اسمان, تنها فرشته ای که به زمین افتاده است و تا به اسمان باز نگردد و به سوی خدایش , به پشت اسمان پرواز نکند از نالیدن ارام نمیگیرد!! 

و برای چنین موجودی , برای انسان چه دردی کشنده تر از ( بی خبری و انتظار  ) است؟ ؟ ؟

و اکنون من محکوم به بی خبری شده ام ,  تا لحظه ای که نمی دانم کی است و کی می اید و نمی دانم تا چه اندازه شانه هایم زیر این غم بزرگ خم خواهد شد ,  چه غمی بزرگتر از لحظه های رنج کشیدن عاشقی است که محکوم به بی خبری و انتظار است؟ چگونه ناله نکنم , چگونه شکایت نکنم , چگونه از فراق و بی خبری و انتظار شکایت نکنم......... همه شکایت کرده اند ...همه خدا را به داد و به دادخواهی خواسته اند همه به زاری از او طلب کرده اند که نجاتشان دهد ...فریاد براوردند که : بس است ! ... موسی در صحرای مخوف تنهایی و هراس و گرسنگی بالاخره روزی به ناله امد و دردمندانه خواست که : " خدایا! من بدانچه برایم بفرستی نیازمندم " و محمد این مظهر شکیب و قدرت و صبر چه رقت بار مینالید که : " سوره ی هود مرا پیر کرد" !    امام هفتم که چگونه در زندان مینالید که: " خدایا! همانطور که دانه را از دل گل نجات می دهی ..همانطور که طفل را از تنگنای رحم نجات میدهی...مرا هم ازین زندان خلیفه هارون نجات بده!"

پس من چگونه شکایت نکنم بر غم بزرگ بی خبری و انتظار؟ خدایا! تسلیمم, هر کاری میخواهی بکن ,  ناله نمیکنم , ایمان به نجاتت دارم , همانگونه که خود در کتابت گفته ای که اسلام به زبان است و ایمان به دل , من به تو ایمان دارم. به نجاتت ایمان دارم .

خدایا! همانطور که دانه ای را از دل گل نجات میدهی ..همانطور که طفل را از تنگنای رحم نجات میدهی ...مرا هم ازین غم بزرگ بی خبری و انتظار نجات بده!

"خدایا! من بدانچه برایم بفرستی نیازمندم" 




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 2 شهریور 1390 توسط رویا شیرین
درباره وبلاگ
انسانیت در عشق مثل خورشید است در مهربانی.....مثل باران و در صداقت مثل چشمه!
انسان های خوب و مهربان ..در فاصله ی بین اشک ها و لبخند های دیگران...در فاصله ی بین نان تا دستان خالی نیازمندان....در شب های تلخ و سرد منتظران خود را پیدا کرده اند....انسان های واقعی به داشتن ها.... به رفتن ها....به رسیدن ها... نمی اندیشند.....زیرا گاهی برای رسیدن نباید رفت....باید ایستاد و امید را بین نا امیدان تقسیم کرد....
پروردگارا به ما توفیقی عطا فرما تا بتوانیم هنر انسانی زیستن را بیاموزیم زیرا زیستن به تنهایی از همه ی جانداران بر می آید...
پروردگارا به ما کمک کن تا انسانیت را در ترازو نگذاریم و به هیچ قیمتی نفروشیم...
به ما کمک کن تا بتوانیم امید را بین خودمان تقسیم کنیم.......
نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ