تبلیغات
d> زندگی من - با درود
زندگی را جشن بگیر.....دیروز رفته است...فردا شاید هرگز نیاید...تنها چیزی که داری همین لحظه ی حال است

"بشنوید ای دوستان این داستان

که تمامی ذکر حال ماست آن"

هرکه پولش بیش عزت بیشتر

هرکه پولش نیست ذلت بیشتر

ما در این گنداب چون افتاده ایم

نام انسان روی خود بنهاده ایم!

انگ بر خود می زنیم از عدل و داد

داده ایم اندیشه هامان را به باد

هرچه ما داریم ظاهر می کنیم

جز درون را جمله طاهر می کنیم

راه حق را در زبان جوییم و بس

بی عمل...کم بار..همچون خار و خس

شد دروغ و رنگ بازی کار ما

نیست جز تزویر و حرمان بار ما

بید گشتیم و به بادی سایلیم

هر طرف بادی وزد ما مایلیم

در رفاقتها دورویی می کنیم

در شقاوت هرچه گویی میکنیم

دم به دم سالوسکان افزون شوند

پاکمردان در پی اش افسون شوند

رادمردان زمانه دون شوند

آبها در چشم مردان خون شوند

ای بسا آن آبها رفته به باد

تکه تکه گشته عدل و قسط و داد

آتشی کان سینه ها را سوخته

مرگ بر آن کس که این افروخته

آنچه این ذهنم به خود اندوخته

حرف صد پهلو به من آموخته

درد من را چون بگویم ؟ درد نیست!

باطنش آتش بود این سرد نیست

ظلم را مظلوم می داند که چیست !

درد را محروم می داند که چیست!

ما برای درد کاری کرده ایم ؟

وز برای توشه باری کرده ایم؟

وقتشان چون نقش ماری کرده ایم

ور شدند از دست زاری کرده ایم

رو ! ردای عجب را بیرون بیار

بذر حق را در زمین دل بکار

ریشه تزویر را از بن بکن

قید رنگ و چاپلسی را بزن

گوی و میدان را بر دزدان منه

شیوه ی خود را پی مردان بنه

من چه گویم بیتها چون قاصرند

لفضها و وزنها نی ناصرند

جمع را با حرف نتوان نیک ساخت

نکته ها ی ضد به هم نزدیک ساخت

ما عمل خواهیم عامل را بیاب

نقص از جهل است جاهل را بیاب

کار نادان چون بگیرد کار دست

دست هرکس کاردان خواهد ببست

نکته ها گفتم اگر دریافتی

خام هستی گر تو زین برتافتی

نیک می دانم نخواهم شاد زیست

اندر این دیر خراب آباد زیست

تا نیاید یار جمله خسته ایم

خسته ایم و گیج ما بنشسته ایم

یار من امثال دیگر یار نیست

خاک پایش بر رخ من عار نیست

نزد "رویا" او ز هرکس بهتر است

بین خوبان او بسان گوهر است

دست حق همراه او باشد مدام

قدر و قدرت نزد او باشد کدام؟!

در چنین وقت است آید گوش دار

تا نگردی ضد او هان هوش دار

گر ربا و رشوه می گردد حلال

عالمان را نیست نقض حق ملال

ارزش انسان به پول و مال است

اصل انسان ..خواب و نفسش حال است

هر که پولش بیش عزت بیشتر

هرکه پولش نیست ذلت بیشتر !

از خدا خواهم که او نازل شود

تا هر آنچه غیر حق زائل شود..................

....




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 5 مهر 1390 توسط رویا شیرین
درباره وبلاگ
انسانیت در عشق مثل خورشید است در مهربانی.....مثل باران و در صداقت مثل چشمه!
انسان های خوب و مهربان ..در فاصله ی بین اشک ها و لبخند های دیگران...در فاصله ی بین نان تا دستان خالی نیازمندان....در شب های تلخ و سرد منتظران خود را پیدا کرده اند....انسان های واقعی به داشتن ها.... به رفتن ها....به رسیدن ها... نمی اندیشند.....زیرا گاهی برای رسیدن نباید رفت....باید ایستاد و امید را بین نا امیدان تقسیم کرد....
پروردگارا به ما توفیقی عطا فرما تا بتوانیم هنر انسانی زیستن را بیاموزیم زیرا زیستن به تنهایی از همه ی جانداران بر می آید...
پروردگارا به ما کمک کن تا انسانیت را در ترازو نگذاریم و به هیچ قیمتی نفروشیم...
به ما کمک کن تا بتوانیم امید را بین خودمان تقسیم کنیم.......
نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ